دختران زیر سن قانونی به عنوان عروس معامله می شوند
مترجم:مرضیه محمدی*
کد خبر: ۳۷۷۰۵۵
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۷ 13 February 2017
نامش "محمد رمضان" است ،توانایی شنیدن و سخن گفتن ندارد.به یاد می آورد که همسرش "سایما"خیلی جوان بود که به همسری او درآمد.

رمضان حالا 36 سال سن دارد و با انگشتانش شروع می کند به سال هایی که از ازدواج او با " سایما" می گذرد؛ یک،دو،سه،...به 13 که رسید متوقف می شود و رو به همسرش سرش را تکان می دهد.

وزیر احمد،پدر "سایما" می گوید: او 13 ساله و سن کمی داشت که شوهرش دادیم و فقط مهم این بود که "سایما"  به سن بلوغ رسیده بود.

او ازدواج دخترش را یک معامله و بده -بستان می داند و می گوید: خواهر رمضان را به عنوان همسر دوم می خواستم و به همین علت دخترم را به رمضان دادم.همسر اولم برایم فقط دختر به دنیا آورد و به امید پسردار شدن با خواهر رمضان ازدواج کردم.

احمد گفت:" یک دختر دادیم،در ازای گرفتن یک دختر دیگر،این حق ماست".

در مناطق عمیقا سنتی مانند جنوب استان پنجاب پاکستان،عمل قبیله ای تبادل دختران بین خانواده ها تثبیت شده و مرسوم است که در اصطلاح به زبان اردو به آن" watta-satta" به معنای دادن و گرفتن می گویند.

شاید یک دختر در ازای پرداخت بدهی یا حل و فصل اختلافات خانوادگی به کسی بخشیده شود و یا شاید به اجبار برای حفظ ارثیه خانواده به ازدواج پسر عمویش درآید که در این مورد ازدواج برای حفظ یک وارث مرد انجام می شود.

ایسان تانگوانی،هماهنگ کننده منطقه ای کمیسیون مستقل حقوق بشر پاکستان در مولتان معتقد است: خیلی ها در این منطقه می گویند: اعتقادات به پدران دستور می دهد تا دخترانشان در سن بلوغ به سرعت ازدواج کنند  و در غیر اینصورت جامعه گمان می کند خانواده ها تعهدات اعتقادی را برآورده نکردند.

 احمد پدر سایما می گوید: این اراده و خواست خدا بود که او انتخاب شد و سرنوشت او بود.

او می گوید: اینکه رمضان سه برابر دخترش سن دارد بی اهمیت است اما سن ازدواج قانونی در اینجا 16 سال برای دختران است.
 
در یک اقدام نادر،پلیس ازدواج سایما را بررسی کرد،این موضوع از آنجا ناشی شد که یکی از بستگان در منازعه با پدر سایما شکایت کرد و رمضان و احمد چند روز زندانی شدند اما"سایما "شهادت داد که در زمان ازدواجش 16 سال داشته و آنها آزاد شدند.


جهان سایما مملو از فقری است که در آن سنت صدساله قبیله ای با اعتقادات در هم آمیخته و چرخه ای فلج کننده ساخته است .

چرخه ای که یک پدر به اشتیاق پسر برای حمایت از خانواده ،یک زن که مجبور است پسر به دنیا آورد و دختری که باید مادر شود در زمانی که او هنوز یک کودک است، در آن نقش دارند.

مادر سایما از ازدواج زودهنگام دخترش راضی است و دختران  بالغ را همچون" سردرد "برای خانواده می داند که برای خانواده بار مسئولیت اند اما پسران را صاحب خانه می داند.

او پذیرفته که همسرش با زن دیگری ازدواج کند و این را تقصیر خودش می داند که فقط فرزند دختر دارد و از این موضوع شرمنده است.

پدر و مادر مسن رمضان با او زندگی می کنند. پدر او به ندرت از جایش بلند می شود رمضان می گوید پدرش به سختی راه می رود.

مادرش از صبح تا شب گدایی می کند گاهی پشت درب خانه ها و گاهی هم در بین جاده های خاکی می نشیند و دستش برای کمک مالی دراز است.مانند رمضان مادرش هم ناشنواست و نمی تواند حرف بزند .

رمضان به سایما نگاه می کند موهایش زیر شال بلندی پنهان شده و چشمان درشت قهوه ای اش افسردگی را نشان می دهد.

آنسوی خانه ،"اسماء" خواهر 7 ساله "سایما"، پابرهنه با موهایی کثیف و خاکی سرگردان است .

اسماء هم  زن پسر عمویش خواهد شد زمانی که به سن بلوغ برسد.

* منبع:آسوشیتدپرس
منبع: تابناک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار